| |
| چهارشنبه 27 مهر 1384 |
|

|
|
| |
| یکشنبه 24 مهر 1384 |
|
به یک کارگر ساده نیازمندیم
با حقوق و مزایای نسبتاْ کافی. |
|
| |
| یکشنبه 24 مهر 1384 |
|
خوش آمدی به دنیای اشکال؛
مربع ها و مستطیل ها ودایره ها
ای مسافر ناخوانده
|
|
| |
| یکشنبه 24 مهر 1384 |
|
وقتی بیدار شدم
دیدم ایستاده ام وسط یک بیابان
نه راه پیش را به خاطر می آوردم و نه راه پس.
|
|
| |
| شنبه 16 مهر 1384 |
|
استکانها ردیف شده بودند
تا مهمان نه ماهه بیاید
تاراق، تاراق، تاراق، تاراق
به تماشای کابوسها و رؤیاهای ناتمام |
|
| |
| چهارشنبه 13 مهر 1384 |
|

|
|
| |
| یکشنبه 10 مهر 1384 |
|
آدمها به امید زنده ان، سگها همینجوری. |
|
| |
| شنبه 9 مهر 1384 |
| impossibility & possibility |
میرم، نمیشه
نمیرم، نمیشه
می بینم، نمیشه
نمی بینم، نمیشه
نمی دونم
نمیتونم |
|
| |
| یکشنبه 3 مهر 1384 |
|
سگ شده بوده گی ام
را
تماشا کن. |
|
| |
| یکشنبه 3 مهر 1384 |
|
Waiting to Enter Heaven
I remember . . . her flesh so delicate as the rice she fed us.
I stood by her in the kitchen, where she often teased my heart with bits of food sleeping in her trembling hands,
hands like rose petals, on my tongue, as she so gently passed her pulse into my eager stomach.
From another roomh howls arose at the fragrance she bloomed, and we waited . . .
as if waiting to enter Heaven.
Siamak Samiean
|
|
| |
| یکشنبه 3 مهر 1384 |
|
Hey Stranger
Hey stranger Come on down Its your turn To tell me what you think
Come on Stranger Cause I really want to know
And I really want to tell you That I still brush my hair and I still take showers and I still do my homework and I still go out and I still get dressed and I still get up early
So Hey Stranger you're not slowing me down so come on down cause its your turn and I'm dying to know what you think
|
|
| |
| شنبه 2 مهر 1384 |
|
این بخش در حال آماده سازى مىباشد.
|
|
| |
| شنبه 2 مهر 1384 |
|
نجاسات
مسأله 84 ـ نجاسات ده چیز است: اول بول، دوم غائط، سوم منى، چهارم مردار، پنچم خون، ششم و هفتم سگ و خوک، هشتم کافر که از طایفه یهود و نصارى و مجوس نباشد، نهم شراب، دهم فقاع.
۶ـ سگ :
مسأله 106 ـ سگی که در خشکى زندگى مىکند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آن نجس است، ولى سگ دریائى پاک است. |
|
| |
| شنبه 2 مهر 1384 |
|
شکار کردن با سگ
٢٦٠٩ اگر سگ ، حیوان وحشى حلال گوشتى را شکار کند، پاک بودن و حلال بودن آن حیوان شش شرط دارد: اول: سگ به طورى تربیتشده باشد که هر وقت آن را براى گرفتن شکار بفرستند، برود و هر وقت از رفتن جلوگیرى کنند، بایستد. ولى اگر در وقت نزدیک شدن به شکار با جلوگیرى نایستد، مانع ندارد. و احتیاط واجب آن است که اگر عادت دارد که پیش از رسیدن صاحبش شکار را مىخورد از شکار او اجتناب کنند، ولى اگر اتفاقا شکار را بخورد، اشکال ندارد. دوم: صاحبش آن را بفرستد. و اگر از پیش خود دنبال شکار رود و حیوانى را شکار کند، خوردن آن حیوان حرام است. بلکه اگر از پیش خود دنبال شکار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند که زودتر آن را به شکار برساند، اگر چه به واسطه صداى صاحبش شتاب کند، بنابر احتیاط واجب باید از خوردن آن شکار خوددارى نمایند. سوم: کسى که سگ را مىفرستد باید مسلمان باشد یا بچه مسلمان باشد که خوب و بد را بفهمد، و اگر کافر یا کسى که اظهار دشمنى با اهل بیت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم مىکند سگ را بفرستد، شکار آن سگ حرام است. چهارم: وقت فرستادن سگ، نام خدا را ببرد. و اگر عمدا نام خدا را نبرد، آن شکار حرام است.
ولى اگر از روى فراموشى باشد، اشکال ندارد. و اگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمدا نبرد و پیش از آن که سگ به شکار برسد نام خدا را ببرد، بنابر احتیاط واجب باید از آن شکار اجتناب نماید. پنجم: شکار به واسطه زخمى که از دندان سگ پیدا کرده بمیرد. پس اگر سگ شکار را خفه کند یا شکار از دویدن یا ترس بمیرد، حلال نیست. ششم: کسى که سگ را فرستاده، وقتى برسد که حیوان مرده باشد یا اگر زنده است به اندازه سر بریدن آن وقت نباشد. و چنانچه وقتى برسد که بهاندازه سر بریدن وقت باشد مثلا حیوان چشم یا دم خود را حرکت دهد، یا پاى خود را به زمین بزند، چنانچه سر حیوان را نبرد تا بمیرد، حلال نیست.
|
|
| |
| شنبه 2 مهر 1384 |
|
بند کفش |
|
| |
| شنبه 2 مهر 1384 |
|
کاری از: سعید محمدی
این جهان است
نه گرد٬ نه کروی
روی دو پا راه می رود
غذا می خورد و ....... بوی کافور می دهد
این جهان است
رنگ خاصی ندارد
زیر نور سفید
پیش دخترها قرمز
و در تاریکی شب سیاه
جهان نه دوست دارد نه متنفر است
جهان خنثی نیست
چون روزهای پائیزی لب زاینده رود می نشیند ـ
ـ و ستونهای سی و سه پل را می شمارد
فقط برای اینکه مطمئن شود همه چیز رو به راه است
جهان بلند شد
نه برای فرار
از برای چرخیدن
جهان تابع سرگیجه است
تا او چه حکم کند
الآن سی و سه پل، بعد چهارباغ
و بعد کسی چه می داند
شاید باغ پرندگان
آنجا که توری بزرگ تکه ای از جهان را از نصف جهان جدا کرده است
و پرندگان در قفس حجیمی زندگی می کنند ـ
ـ که توان پرواز را برای درک مفهوم قفس ندارند
جهان روی نیمکتی می نشیند و نسکافه ای می خورد تا سرگیجه اش را کمی آرام کند
اما لحظه ای بعد
جهان دیگر آنجا نیست
کسی چه می داند
شاید در یک بزرگراه با سرعت قانونی رانندگی می کند
شاید زیر سایهّ درخت کهنسالی خوابش برده
و شاید مدتهاست که یک کیوسک تلفن را مشغول کرده است
و الآن صفی عظیم از مردمانی با قدهای بلند و کوتاه
پشت سر جهان منتظرند
و جهان تنها با شمارهّ ۱۱۹ تماس گرفته است
فقط برای اینکه بداند
الآن ساعت چند است
|
|